خدا را چه دیدی؟ 

 




 


درد و دل


       آثار بجا يك عاشق


نويسنده


موضوعات :


آمار وبلاگ :


لوگوي دوستان


كد جاوا :
 

عشق....
یک داستان عاشقانه و غم انگیز زیبا از یک دختر

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچهها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان زهرا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. زهرا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش مرجان موضوع رو ازش پرسید .بغض زهرا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت: زهرا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

زهرا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

زهرا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشوحفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای   بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم روزای خیلی خوب و قشنگی sms

داشتیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت زهرا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: زهرای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو،فرشید))

زهرا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

زهرا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر زهرا اومدن دنبال زهرا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

زهرا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای زهرا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره زهرای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

زهرا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد

(زهرای نازم،اگه من ساکتم بخدا قسم فقط بخاطر خودته)


نويسنده: فرشید مورخ: شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 در ساعت: 20:12
      |+|

عشق....
شب عروسیه،آخرشبه،خیلی سر و صدا هست.

 

میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاش رو عوض کنه هرچی منتظرشدن برنگشته،

در را هم قفل کرده،داماد سراسیمه پشت در راه میره داره ازنگرانی و ناراحتی دیوونه میشه.

مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:"زهرا،دخترم در را بازکن،زهرا جان سالمی؟دخترم".

آخرش داماد طاقت نمیاره باهرمصیبتی شده در رو میشکنه میرن تواطاق....

زهرا ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده،لباس

 سفید قشنگ عروسیش با خون یکی شده،ولی رو لباش لبخنده!!!

همه مات و مبهوت دارن به این صحنه نگاه می کنند.

کناردست زهرا یه کاغذهست،یه کاغذ که با خون یکی شده.

بابای زهرا میره جلو،هنوزم چیزی رو که می بینه باور نمیکنه،

بادستهائی لرزان کاغذ رابرمیداره،بازش میکنه ومی خونه::

 

((سلام عزیزم،دارم برات نامه می نویسم،آخرین نامهء زندگیمو،آخه اینجا آخر خط زندگیمه.

کاش منو تو لباس عروسی می دیدی،مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود!؟؟

 فرشید جان دارم میرم.دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم.

می بینی فرشید: بازم تونستم باهات حرف بزنم..

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف میزنیم.

ولی ای کاش منم حرفای تو رو می شنیدم.

دارم میرم چون قسم خوردم،تو هم خوردی،یادته؟؟گفتم،

یا تو یا مرگ تو هم گفتی،یادته؟؟فرشید تو اینجا نیستی،

من تو لباس عروسم ولی تو کجائی؟؟

داماد قلبم توئی،چرا کنارم نمیای؟؟کاش بودی و می دیدی که زهرات

چطورداره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ میکنه/کاش بودی

 و می دیدی که زهرات تا آخرش رو حرفاش موند/فرشید،

زهرات داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت.

حالا که چشمام دارن سیاهی میرن،حالا که همه بدنم داره میلرزه،

همهء زند گیم مثل یه سریال ازجلوی چشام میگذره.

روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورده،یادته؟؟روزی که دلامون لرزید،یادته؟؟روزای خوب عاشقیمون یادته؟

فرشید،من یادمه چطور بزرگترهامون،همونائی که همهء زندگیشون

 بودیم پا روی قلب هر دومون گذاشتند.

یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد

 بیرون که اگه دوستش داری خودت تنها برو سراغش.....

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری.

یادته اون روز چقدرگریه کردم؟تو اشکامو پاک کردی وگفتی:

وقتی گریه میکنی چشمات قشنگتر میشه!!!میگفتی که من بخندم.

فرشید جان حالا بیا ببین چشمام به اندازهء کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم!؟

هنوز یادمه بابات فرستادت شهر غریب که چشات

 توی چشمای من نیفته،ولی نمی دونست که عشقت تو قلب

 منه نه تو چشمام!روزی که بابام ما رواز شهر و دیار آواره کردچون

 من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پولی نداشت

،ولی نمیدونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو

دستات!دارم به قولم عمل میکنم.هنوزم رو حرفم هستم،

یا تو یا مرگ!!!پامو ازاین اتاق بذارم بیرون دیگه

مال تو نیستم،دیگه تو روندارم..نمیتونم ببینم

 به جای دستای گرم تو،دستای یخ زده ی یه غریبه ای تو دستام باشه.

همین جا تمومش میکنم،واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی گیرم!

وای فرشید،کاش بودی ومی دیدی که رنگ قرمز خون با رنگ سفید

 لباس عروس چقدر به هم میان!!عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم،دلم برات خیلی تنگ شده،

می خوام ببینمت.دستم می لرزه،طرح چشمات پیشه رومه...))

پدر زهرا نامه تو دستشه،کمرش شکست

،بالای سر جنازه دختر قشنگش ایستاده و گریه میکنه

/سرشو برگردوند که به جمعیت بهت زده وداغدار پشت سرش

 بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهارچوب در

 یه قامت آشنا می بینه!آره:پدر فرشید بود.اونم یه نامه تو دستشه،

چشماش قرمزه،صورتش با اشک یکی شده بود.

نگاه دو تا پدر بهم گره خورده که خیلی حرفا توش بود.

هردوسکوت کردند وبه هم نگاه کردند،سکوتی که فریاد دردهاشون بود.

پدر فرشید هم اومده بود نامه پسرش رو به دست زهرا  برسونه..

اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود.

حالا همه چیز تمام شده بود وکتاب عشق

 "زهرا و فرشید" بسته شده...حالا دیگه دو تا قلب پشیمون

دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغدیده از یه داماد نگون بخت!!!

ما بقی هرچی مونده گذر زمانه و آینده وباز هم اشتباهاتی که فرصتی برای جبران پیدا نمی کنند................   


نويسنده: فرشید مورخ: شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 در ساعت: 20:11
      |+|



نويسنده: فرشید مورخ: پنجشنبه نوزدهم دی 1392 در ساعت: 17:58
      |+|

...آروم باش دلکم

خدایا؛من سهمی از خدا بودنت ندارم؟

❤❤❤❤❤❤❤

خسته ام از جنس قلابی آدم ها،خاطراتم را دار میزنم،حالم خوب است اما گذشته ام درد دارد.........

❤❤❤❤❤❤❤

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود..با تعجب به ماهی نگاه میکرد..با خود میگفت:سقف قفسش که شکسته پس چرا پرواز نمیکند.......!

❤❤❤❤❤❤❤

همه مزرعه کافر صداش میکردن....گل آفتابگردانی را که عاشق باران شده بود

❤❤❤❤❤❤❤

...و حال ک گوشه اتاقم نشستم و حماقت هایم را میشمار، آرام آرام در این جمله زاده میشوم ((سنگ باش تا سنگسار نشوی))

❤❤❤❤❤❤❤

سوت پایان را بزنید؛صداقت من حریف هرزگی این زمانه نمیشود،قبول میکنم باختم........

❤❤❤❤❤❤❤

سلام مرا ب وجدانت برسان و اگر بیدار بود ازش بپرس شبها چگونه آسوده میخوابد.....

❤❤❤❤❤❤❤

زمستون بود کلاغه غذا پیدا نکرده بود که بچه هاشو سیر کنه تیکه تیکه از گوشت تنش رو میکنده تو دهن بچه هاش می گذاشت .

زمستون تموم شد کلاغه مرد و بچه هاش گفتن خوب شد مرد خلاص شدیم از این غذای تکراری!

اینه قصه ی روزگار بی رحم

❤❤❤❤❤❤❤

به ضرب امثل ها اعتماد نکن؛ماهی را هروقت از آب بگیری میمیرد..............

❤❤❤❤❤❤❤

باید به بعضی ها گفت نگران چی هستی؟من نشدم یکی دیگه.....تو ک عادت داری................

❤❤❤❤❤❤❤

همیشه ب یادت هستم اما شاهدی جز کلاغ باممان ندارم ک آن هم حقیقت را به تکه پنیری میفروشد..........

❤❤❤❤❤❤❤

کاش تلخی زندگی کمی الکل داشت،شاید مست میشدیم و درد ضربه هایش را نمیفهمیدیم

❤❤❤❤❤❤❤

زائری بارانیم آقا بدادم میرسی؟

بی پناهم خسته ام آقا بدادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم؛ضامن چشمان آهو بدادم میرسی؟

❤❤❤❤❤❤❤

دختری ب کورش کبیر گفت من عاشقت هسستم......

کورش گفت لیاقتت برادرم است ک در پشت سرت است.....

دخترک برگشت اما کسی نبود..........

کورش گفت اگه دوسم داشتی هیچوقت بر نمیگشتی.................

❤❤❤❤❤❤❤

چه دنیای ساکتی!دیگر صدای تپش قلبها غوغا نمیکند،بی گمان همه شکسته اند

❤❤❤❤❤❤❤

مرداب به رود گفت چه کردی زلالی؟جواب داد گذشتم..............

❤❤❤❤❤❤❤

سخت است یکرنگ بودن در دنیایی که مردم برای پررنگ شدن حاضرن هزار رنگ شوند

❤❤❤❤❤❤❤

از چوپان پیر پرسیدم تلخترین خاطراتت چیست؟

گفت:گرگ شد آن بره ای ک سالها نوازشش کردم.

❤❤❤❤❤❤❤

گاهی روحم میخواهد برود یه گوشه بنشیند....پشتش را کند به دنیا....

پاهایش را بغل کند و بلند بلند بگوید:من دیگر بازی نمیکنم

❤❤❤❤❤❤❤

پسرک گل فروش گلهایش توی دستش بود و نشسته بود لب جدول ، رفتم کنارش...

گفتم:برای چی نمیبری گلاتو بفروشی؟

گفت:بفروشم که چی؟

تا دیروز میفروختم ک با پولش مادرم را ببرم دکتر!دیشب حالش بد شد و مرد .

با گریه گفتم:تو میخواستی گل بخری؟

گفت:بخرم ک چی؟تا دیروز میخریدم برای عشقم!امروز فهمیدم که ازم بیزار شده

❤❤❤❤❤❤❤

دوس داشتن را با تمام وجود یادش داد ولی او رفت و امتحانش را به دیگری پس داد...

شما هم از این شاگردا داشتین!!!

❤❤❤❤❤❤❤

تنهایی ریشه تمام گناهان و دردهاست...

چوپان را (تنهایی)دروغگو کرد.........

❤❤❤❤❤❤❤

پایانی برای قصه ها نیست...نه بره ها گرک میشوند،نه گرگها سیر!

❤❤❤❤❤❤❤

حالم را پرسید؟

گفتم رو به راهم افسوس هرگز نفهمید رو به کدام راهم...................

❤❤❤❤❤❤❤

خداوندا،مرا ببخش بخاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود....

❤❤❤❤❤❤❤

هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته

در می آورم،میبوسمش...صیقلی عاشفته،اندکی نمک به رویش،نوازشش کرده،دوباره بر سر جایش میگزارم......

از قول من به او بگویید ((خیالش تخت،من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم))


نويسنده: فرشید مورخ: دوشنبه هفدهم تیر 1392 در ساعت: 23:17
      |+|

...آروم باش قلب صبورم،تو هم خدایی داری

در دنیاى ما حتى گرگها هم افسردگی گرفته اند و دیگر گوسفندان را نمی درند به نى چوپان گوش میدهند و میگریند

❤❤❤❤❤❤❤

اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو غم را با هزار بدبختی خوابانده ام.

❤❤❤❤❤❤❤

آرام بگیر زبان نفهم!!دلم را می گویم....

آخر من از کجاتورا برایش بیاورم..؟؟

❤❤❤❤❤❤❤

کدام را انتخاب می کنی؟ کسی را که دوستش داری یا کسی را که دوستت دارد؟

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه

❤❤❤❤❤❤❤

زندگی جان،عزیزم!اگر افتخار میدی چند قدمی باهان راه بیا.....

❤❤❤❤❤❤❤

ای روزگار من راه های نرفته بسیار دارم....املا با تو یکی زیاد راه آمده ام

❤❤❤❤❤❤❤

رفیق!!!

پیراھنم را بزن بالا ، کمرم را دیدی؟

نترس چیزی نیست!!!

اینھا فقط جای خنجرند...

من نفھمیدم در رفاقت چه شد !!!

" تو مواظب باش"

❤❤❤❤❤❤❤

هرگاه از شدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند خنجر خیانتی را که در پشتم فرو رفته

در می آورم،میبوسمش...صیقلی عاشفته،اندکی نمک به رویش،نوازشش کرده،دوباره بر سر جایش میگزارم......

از قول من به او بگویید ((خیالش تخت،من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفادارم))

❤❤❤❤❤❤❤

سوت پایان را بزنید؛صداقت من حریف هرزگی این زمانه نمیشود،قبول میکنم باختم........

❤❤❤❤❤❤❤

به ضرب المثل ها اعتماد نکن؛ماهی را هروقت از آب بگیری میمیرد..............

❤❤❤❤❤❤❤

بالاخره یک روز ب آرزویم میرسم....

در صف اول نماز،جلوتر از پیش نماز می ایستم....

و همه ب من اقتدا خواهند کرد....

نماز ک تمام شود همه ب سمت من خواهند آمد....

چقدر عزیز خواهم شد....بعد از چندقدم ک حرکت کنند کسی فریا میزند:بلند بگو    لا اله الا الله...!


یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …

من خاص نبودم فقط دوست داشتنم بی ریا بود و دوست داشتن بی ریا کمیاست!!!   


نويسنده: فرشید مورخ: شنبه هشتم تیر 1392 در ساعت: 13:35
      |+|

....دلکم

   صدا…………دوربین……..حرکت………باز هم برایم بازی کن

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

دلشکسته ای لب بام سیگار میکشید....خسته بود...آنقدر خسته ک یادش رفت بعد از آخرین پک،سیگار را به پایین پرت کند...ن خودش را...!!!!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

بعضی وقتا هست که دوست داری کنارت باشه

محکم بغلت کنه

بذاره اشک بریزی راحت شی

بعد آروم تو گوشت بگه:«دیوووووووووووووونه» من که باهاتم

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

ای پرندگان مهاجر کدام یک از شما

قرض میدهد بالهایش را به من

تا که بتوانم پرواز کنم به سوی محبوبم؟

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گفتی که ما به درد هم نمی خوریم...

اما هرگز نفهمیدی....

من تو را برای دردهایم نمی خواستم

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

میگویند رسم زندگی چنین است

می آیند.... می مانند.... عادت میدهند

و

می روند...

و تو در خود میمانی و تو تنها می مانی.....

راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟

مثل.....؟

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
خـــُدایـــــا....

به تو میسپارمش....

امّا یه خواهشــــی ازت دارَم...!

یه روزی....

یه جایی....

بغل یه غریبه....

...."مســــــــــت مست" بدجـــــــوری یاد مَن بندازش

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

خداوندا
از بچگی به من آموختند همه را دوست بدار
حال که بزرگ شده ام
و
کسی را دوست می دارم
می گویند:
فراموشش کن

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

اشکی که بی صداست/پشتی که بی پناست

دستی که بسته است/پایی که خسته است

دلی را که عاشق است/حرفی که صادق است/شرمی که آشناست

داریی من است

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

تیک تاک،یک تاک

 بسه دیگه ساعت سرمو بردی،میخوای با تیک تاک کردنت بهم بگی تنهایی؟

آره تنهام،لازم نیست به رخم بکشی

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

چقدر سخته بغض داشته باشی و نخوای کسی بفهمه

چقدر سخته عزیزترین کست ازت بخواد که فراموشش کنی

چقدر سخته وقتی کنارت نیست یا پشتت بهشه

دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه ولی مجبور باشی بخندی

تا نفهمه که هنوز دوسش داری  و داری با یاد اون لحظه هاتو میگذرونی

خیلی سخته......

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

آنگاه که شمع امید بنده ای را خاموش میکنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی

آنگاه که گوشت را میبندی تا صدای خرد شدنشو نشنوی

آنگاه که خدا را میبینی و بنده خدا را نادیده میگیری

میخوام بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

هنوز برایت می نویسم . . .

درست شبیه پسرکی نابینا که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد . . .

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

یکروز تو یک جنگل اتش سوزی میشه
قورباغه مسؤل. رد کردنه جانورا از رود خانه بوده
مار رو رد میکنه مارمولک رد میکنه
سوسک رد میکنه
تا میرسه نوبت عقرب عقرب میره میگه منم ود میکنی قورباغه میگه نه تو خطر ناکی نیشم میزنی عقرب میگه نه نمیزنم اگه بزنم خودم هم غرق میشم
خلاصه قورباغه قبول میکنه عقرب میشینه رو کمر قورباغه و حرکت میکنن
وسط راه قورباغه حس میکنه کمرش میسوزه به عقرب میگه نامرد نیش زدی تو که گفتی نمیزنم الان جفتمون غرق میشیم
عقرب گفت رفیق نارحت نشو این تو ذاتمه نمیتونم کاریش کنم
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

خدایا کم آورده ام....
در لیست آدم هایت اشتباهی شده است ؛ اسم من که ایوب نیست...!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

عجب روزگاریست!شیطان فریاد میزند ادم پیدا کنید سجده خواهم زد

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

خدایا یک مرگ بدهکارم وهزاران آرزو طلبکار.خسته ام.یا طلبم را بده یا طلبت را بگیر

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گویند باد آورده را باد میبرد.....

تو ک با پای خودت آمده بودی....

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

من شکستم تا تو را عاشق کنم / بعد من باران فقط آب است و بس
هر که بعد از من سراغت را گرفت / زشت يا زيبا فقط خواب است و بس

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

باران که می بارد....دلم برایت تنگ تر می شود ......راه می افتم ...بدون چتر ..من بغض می کنم ...آسمان گریه..............

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

بيخودي پرسه زديم صبحمان شب بشود
بيخودي حرص زديم سهممان كم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا برديم
و قسمها خورديم ما به هم بد كرديم
بد گفتيم ما حقيقتها را زير پا له كرديم
و چقدر حظ برديم كه زرنگي كرديم
روي هر حادثه اي حرفي از پول زديم
از شما ميپرسم ما كه را گول زديم

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گاهی انسان در بیست سالگی میمیرد اما در هفتاد سالگی به خاک سپرده میشوند

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

خداوندا..

من از احساس بيهوده بودن ؛  من از چون حباب آب بودن
من از ماندن چون مرداب مي ترسم


خداوندا...

من از مرگ محبت،من از اعدام احساس به دست دوستان دور يا نزديک مي ترسم


خداوندا..

 من از ماندن مي ترسم خداوندا من از رفتن مي ترسم...


خداوندا...

 من از خود نيز مي ترسم ...


خداوندا... پناهم ده

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

آرامش یعنی هر  وقت قهر کردی مطمئن باشی ک تا آشتی نکنی هیچ کس جاتو نمیگیره....

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گفت یه چیزی بگو تا با پای خودم برم...

گفتم از چی بدت میاد؟

گفت دروغ...

گفتم بلد نیستم...نذاشت حرفام تموم بشه!بی معطلی گفت خداحافظ...

و من ادامه دادم:بلد نیستم تنها برگردم...اما نشنید....

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گاه خدا

درها را میبندد و پنجره ها راقفل میکند....!

زیباست اگ فک کنی شاید بیرون طوفان است وخدا میخواهد از تو محافظت کند....

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

بگو تمام "تو"مال"من"است...دلم میخواهد حسادت کنم ب خودم....!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

پسر:چرا گریه میکنی گلم؟

دختر:هیچی،همینطور

پسر عشقشو بغل میکنه و میگه:ببخشید

دختر:چرا؟تو ک کاری نکردی

پسر:چرا.من اونجا نموندم ک ازت حمایت کنم جلوی کسی ک باعث ناراحتیت شد...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

لباسهایم که تنگ میشود میبخشم ب این و اون ولی دلتنگیم را حالا چه کی میخواهد!؟!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

امشب باز هم  پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ... تو که هر روز برایم نامه می نویسی .... مگه نه ؟

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گنجشک میخندد ک چرا هر روز بدن هیچ پولی برایش دانه میریزم و من میگریم ب اینکه حتی اون هم محبت مرا از سادگیم میپندارد.....

 ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

بسلامتی سگ خودم ک مرامش از خیلی ها بیشتره!وقتی بهش مهر و محبت کردم بهم وفادار شد نه لاونی ک تا فهمید عاشقشم نمک نشناس هار شد...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

دلتنگ کودکیم،یادش بخیر!قهر میکردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت میشد....

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

عاقبت مرا هر که دید تو را نفرین کرد



نويسنده: فرشید مورخ: سه شنبه چهارم تیر 1392 در ساعت: 21:53
      |+|

!!!چه شد ای دل،هوایش کردی؟؟

امشب تمام ستاره هاي آسمان گريه مي كنند. امشب تمام مرغان آسمان اشك مي ريزند. امشب قلبي مي شكند و صداي شكستنش به آسمانها مي رسد، اما نمي دانم، نمي دانم چرا به گوش خدا نمي رسد.

من صداي شكسته شدن قلبم را شنيدم و فكر نمي كنم اولين كسي باشم كه صداي در هم شكستن قلبم را با گوشهاي خودم شنيده باشم.
نمي دانم خدايي هست؟
اگر هست، پس چه خداي خاموشي. از اين همه خاموشي قلبم مي گيرد و دوست دارم فرياد بكشم. آخر با كه بگويم درد اين قلب شكسته را. دلم مي خواهد آنقدر فرياد بزنم كه صداي فريادم قلب خدا را به لرزه دربياورد. دلم مي خواهد فرياد بزنم و ديوانه وار به خدا بگويم: «آخر تو خداي خوب من! چطور بنده اي آفريدي كه از عهده اش بر نمي آيي؟ تو چطور مي تواني اين همه ناعدالتي را ببيني و به صدا درنيايي؟ مگر نه اينكه مي گويند تو بخشنده اي؟ پس اگر گناهي به درگاهت مرتكب شده ام به بزرگواري خودت مرا ببخش و اين همه مرا عذاب نده. مگر نه اينكه مي گويند تو رحيمي؟ پس چرا به من رحم نمي كني؟ »
من همه اين رنجها را به اميد اينكه در رحمتت را به سوي من باز كني كشيدم. من كه در اول جواني چنان در زیر بار مشكلات و بديهاي مردمانت كمرم خم شد كه ديگر قدرت ايستادن از من سلب شده است.
من روزهاي سختي را پشت سر گذاشته ام. اما فراموش نكن چشمهاي من هميشه در پناه پنجره هاي سرد و بسته چشم به راه رحمت تو بود. در اين دنياي پر هياهو فقط به دنبال رحمت تو بودم. آسمان را نگاه مي كنم و ستاره ها را مي نگرم فقط به خيال اينكه در رحمتت را به سوي من باز كني.
پس باز هم صبر مي كنم ولي مي دانم كه اين صبر، صبر ايوب نيست و روزي انتظار پايان خواهد يافت.

 

تو که امروز احساساتی خطابم کردی،یاد خاطراتمون کردی؟

با تو ام،من همون "شما"ی دیروزم که با احساس بی دریغتتبدیل به "تو"شدم وباز "شما"شدم.حالا تو بگو من احساستیم یا شما؟؟؟

***هوایت دستان سنگینی داشت وقتی به سرم زد فهمیدم***


نويسنده: فرشید مورخ: دوشنبه بیستم خرداد 1392 در ساعت: 12:42
      |+|

...برام هیچ حسی شبیه تو نیست

نفسم ... خوبم ... بهترینم ... نازنینم ...

میدونم که فکر می کنی فراموشت کردم اما نه ...

فدای همه خوبیات. همه صبوریهات... همه گذشتهات... همه فداکاریهات... فدای بودنت،ماه من.

تو از هرچیز که داشتی به خاطر من گذشتی. به خاطر من شکستی . به خاطر من صبوری کردی...

تو در سخت ترین لحظات تنهام نزاشتی. تو بدترین لحظات صبر کردی تا لحظه های خوب برسن.

من فقط درد بودم و سختی و مصیبت.

تو تحمل کردی. تنهام نزاشتی... چی بگم مهربونم ...

دوستت دارم بیشتر از اونچه فکر کنی.

دریا که دریاست اگر ساکن بمونه گنداب میشه.

تو هرگز نگذاشتی من دچار رکود و نخوت و سکون بشم.

تو دلیل موجهای این دریایی نفس و تو ساحل و پناه همین موجهای آرامش بخشی .

دوستت دارم و تا ابدالابد عاشقتم...

عشقو از زنبور یاد نگرفتم ک وقتی از گلی جدا میشه میره سراغ گل دیگه،

عشقو از ماهی آموختم ک وقتی از آب جدا میشه میمیره

 


نويسنده: فرشید مورخ: سه شنبه چهاردهم خرداد 1392 در ساعت: 16:18
      |+|

تقدیم به بهترین عشقم

تمام امید یک آسیابان به وزش باد است که آسیابش بچرخد وگرنه از کار میفتد؛یادت باشه قلبم همان آسیاب است و نفست همان باد

سلامتی اونایی که درد و دل همرو گوش میدن اما معلوم نیست خودشون کجا درد و دل میکنن؛سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوز شکستن  بلد نیست؛سلامتی اونایی که تو اوج سختی و مشکلات بجای اینکه ترکمون کنن،درکمون میکنن؛سلامتی عاشقی که تو عشق کم نذاشت ولی کم برداشت تا معشوقش کم نیاره

سرمایه ام دو سکه محبت است:

یکی مال تو و دیگری صدقه به نیت شاد بودن تو

وقتی دلم تنگ میشه واست؛ماه رو نگاه میکنم

 


نويسنده: فرشید مورخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 در ساعت: 21:12
      |+|

.....یادته

یادته؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منو با دستای خودت گذاشتی تو قبری که خودت برام کنده بودی

من بی صدا و اروم رفتم توش خوابیدم

انتظار نداشتم روم خاک بریزی

انتظار نداشتم برام شاخه گل بیاری

من هنوز تورو توی سینه دارم

دارم میبینمت

دلم برای رفتارات بامن

تنگ شده

بی معرفت چطور دلت اومد؟؟؟؟؟؟؟

 

نويسنده: فرشید مورخ: سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 در ساعت: 15:16
      |+|

...آرام جانم

آرام جانم

اینجام،کنارت

دلتنگ مباش.....


نويسنده: فرشید مورخ: سه شنبه هفتم آذر 1391 در ساعت: 13:14
      |+|


Template By : www.TakTemp.com

 


farshid22

فرشید

farshid22

http://farshid22.blogfa.com

خدا را چه دیدی؟

خدا را چه دیدی؟

خدا را چه دیدی؟

سلام ! ی سوال : اگه اونی که دوسش داری خاک باشه و تو سفالگر ، باهاش چی میسازی ؟؟؟
ღღღღღღღღღღ
farshid_2212@yahoo.com

ღღღღღღ
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$ $$_________________________$$ $$_______$$$$$$$$$$________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_________$$$$$$__________$$ $$_______$$$$$$$$$$________$$ $$_________________________$$ $$_________________________$$ $$____$$$$$_______$$$$$____$$ $$__$$$$$$$$$___$$$$$$$$$__$$ $$_$$$$$$$$$$$_$$$$$$$$$$$_$$ $$_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$_$$ $$__$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$__$$ $$____$$$$$$$$$$$$$$$$$____$$ $$______$$$$$$$$$$$$$______$$ $$________$$$$$$$$$________$$ $$_________$$$$$$$_________$$ $$__________$$$$$__________$$ $$___________$$$___________$$ $$____________$____________$$ $$_________________________$$ $$_________________________$$ $$_$$$$$$$$$_____$$$$$$$$$_$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$_________$$$$$___$$ $$___$$$$$$_______$$$$$$___$$ $$____$$$$$$_____$$$$$$____$$ $$______$$$$$$$$$$$$$______$$ $$________$$$$$$$$$________$$ $$_________________________$$ $$_________________________$$
ღღღღღღ
گفتند:

بـــــاد آورده را

بـــاد مـــی بـــرد،

امــــا

تـــو کـــه

بـــا پــای خـــودت آمــده بــودی....

ღღღღღღ

اگر روزی مردم تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم. بر روی
سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای معشوقم گریه کند. چشمانم را باز
بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم. و آخرین خواسته ی من
از شما اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم

ღღღღღღ
گفتم خدایا دلگیرم

گفت: حتی از من؟

گفتم خدایادلم را ربوده اند

گفت: پیش از من؟

گفتم خدایا دوری ازمن

گفت: تو یا من؟

گفتم خدایا تنهاترینم

گفت: بیشتر از من؟

گفتم خدایا اینقدرنگو من

گفت: من تو ام تو من!

ღღღღღღ
ღღღღღღ
جلوتر نیا! خاکستر می شوی.
اینجا دلی را سوزانده اند....!!!!
ღღღღღღღღღღღღ

ღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

بیراهه هم
برای خودش راهیست اگر قرار باشد مرا به تو برساند.......!
ღღღღღღ

خدایا دقیقا داری با زندگی من چکار می کنی؟ بگو شاید بتونم کمکت ...
ღღღღღღ

ازم پرسید:من خوشگلم؟ گفتم:نه
پرسید:دوستم داری ؟ گفتم:نه
گفت : اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفتم : نوچ
چشاش پر از اشک شد،بغلش کردم و گفتم
تو خوشگل نیستی برام زیباترینی؛دوستت ندارم چون عاشقتم؛
اگه بمیری برات گریه نمیکنم چون منم میمیرم

ღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღ

سنگی که طاقت ضربه های سهمگین را نداشته باشد
تندیسی گرانبها نخواهد شد

ღღღღღღღღღღღღ

یه وقتایی انقدر دنبال عشق می گردیم ولی غافل از

اینکه عشق در همین نزدیکی هاست.
ღღღღღღღღღღღღ
ღღღღღღღღღღღღ
به نام خالق عشق

دلم شکسته است می شود برای من کمی دعا کنی ؟
یا اگه خدا اجازه می دهد کمی به جای من خدا خدا کنی؟
راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است می شود برای
بی قراری دلم سفارشی به ان رفیق با وفا خدا کنی ؟
قانعم به یادت پس یادت را از من نگیر که یادت مهربانترین تصویر دنیاست...
نا امید نباش قلب صبورم

خدا را چه دیدی؟

رهپویان ولایت

قالب پرشين بلاگ

رهپویان ولایت

Free Template Blog